پنجره

نگاه پنجره است
نویسنده : محمد رضا رحمان ستایش - ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


انسانیت ظاهری ام ناخودآگاه است.

اقرار می کنم در این بیست و چند سال زندگی ام فعالیتی در جهت انسان شدن نکرده ام.

 

همین عنوان را در کوچه های بغلی  بخوانید…

     چه صبری دارد خدا (سجاد رامشت) / یادداشت های اتفاقیه (یوسف شیروانیان) / وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی) /بوی باران عطر خاک (باران سادات) / پرسه خیال (رضوان پری) /  میثاق ( زینب حیدری) / انتهای بیراهه (ف@طمه) /حرف های نزدیک ( مرمری) /  ترخون (مهدی زرین قلم) / منتظر پرواز / پنجره ( محمد رضا) / طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) /  بی تو با تو بودن (سحر،طه) /مینی تاک (هانیه) / ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) / سین عین طا / جشن بارون(نسرین)  / روزهای من (یک بنده ی خدا) / رضــا دل(محمد) / پسر خاک (ساجد) / نامه ها (امید حق گویان) / ما که رفتیم(محمد) / ملکه نیمه شرقی / .:ساعت25 / به همین زودی (مهشید) /دری وری های یک کیبورد به دست / صور اسرافیل(زهرا) / خانوم مهندس می نویسد / به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر ) /پرسش های علی ( علی) / زنبور ( علی ) /امروزه خدا - عشق - امید ( زهرا ) / دلواپسی هایم زیر باران ( یوسف )  / مرد کاغذی (ابراهیم ) / زمزمه ی قاصدک های بی خبر(زری) امید قلب ما روزی مثال نور می آید(مرصاد) /با طعم توت فرنگی(توت فرنگی)/Always in All Ways /وبکده (فاطمه)/میدونم یکی هست که همیشه حواسش به منه (the scorpio)/فتوسنتز کرفس رهگذر (ستاره) /دادارآباد (حیدری هائی)/پرسه در باران/حرف هایی از جنس نـیـــروانـا(نـیـــروانـا) /این نیز نگاهی ست به افتادن یک سیب...(مداد سفید)/رندان( مانے) /




نویسنده : محمد رضا رحمان ستایش - ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ دی ۱۳٩٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


بعضی وقتها فکر می کنم کاش لااقل بازیگر خوبی بودم.

 

 

همین عنوان را در کوچه های بغلی  بخوانید… 


     چه صبری دارد خدا (سجاد رامشت) / یادداشت های اتفاقیه (یوسف شیروانیان) / وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی) / بوی باران عطر خاک (باران سادات) / پرسه خیال (رضوان پری) /  میثاق ( زینب حیدری) / انتهای بیراهه (ف@طمه) /حرف های نزدیک ( مرمری) /  ترخون (مهدی زرین قلم) / منتظر پرواز / پنجره ( محمد رضا) / طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) /  بی تو با تو بودن (سحر،طه) / مینی تاک (هانیه) / ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) / سین عین طا / جشن بارون(نسرین)  / روزهای من (یک بنده ی خدا) / رضــا دل(محمد) / پسر خاک (ساجد) / نامه ها (امید حق گویان) / ما که رفتیم(محمد) / ملکه نیمه شرقی / .:ساعت25 / به همین زودی (مهشید) / دری وری های یک کیبورد به دست / صور اسرافیل(زهرا) / خانوم مهندس می نویسد / به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر ) / پرسش های علی ( علی) / زنبور ( علی ) /امروزه خدا - عشق - امید ( زهرا ) / دلواپسی هایم زیر باران ( یوسف ) / وب نوشت های یک دانشجو ( مرتضی طاهری ) / مرد کاغذی (ابراهیم ) / زمزمه ی قاصدک های بی خبر(زری) امید قلب ما روزی مثال نور می آید(مرصاد) /با طعم توت فرنگی(توت فرنگی)//Always in All Ways /وبکده (فاطمه)/میدونم یکی هست که همیشه حواسش به منه (the scorpio)/فتوسنتز کرفس رهگذر (ستاره) /دادارآباد(حیدری هائی)/پرسه در باران/حرف هایی از جنس نـیـــروانـا(نـیـــروانـا) /این نیز نگاهی ست به افتادن یک سیب...(مداد سفید)/رندان( مانے) /

 


نویسنده : محمد رضا رحمان ستایش - ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ بازیگر و تگ سیاوش قمیشی


سلام؛

نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده.شاید هم بدانی.چقدر دلم می خواهد ببینمت.نگاه از پشت عینکت را دوباره تجربه کنم.حالت خوب است؟حتما خوب است.مطمئنم.حال مارا هم بخواهی خوب است.حال همه ما خوب است.

نمی دانم چرا هرچه سعی می کنم به خاطرت بیاورم نمی شود.هرچه می خواهم خاطراتم را با تو مرور کنم نمی شود.فقط چندتا عکس خاطراتم را با تو می سازد.چند صحنه محو.صدای لرزانت را ولی یادم است.این ها مهم نیست.حال همه ما خوب است. همه ما عوض شده اند.آری همه عوض شده اند.ولی حالمان خوب است.خیالت راحت.

...

...

آری من می گویم حال همه ما خوب است.ولی تو باور نکن...

 

*این پست خیلی خصوصی بود.چند پاراگراف را حذف کردم.مخاطبم خانم نزهت سروش است.مادربزرگ مرحومم.خدابیامرزدش.

 

همین عنوان را در کوچه های بغلی  بخوانید…


     چه صبری دارد خدا (سجاد رامشت) / یادداشت های اتفاقیه (یوسف شیروانیان) / وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی) / بوی باران عطر خاک (باران سادات) / پرسه خیال (رضوان پری) /  میثاق ( زینب حیدری) / انتهای بیراهه (ف@طمه) /حرف های نزدیک ( مرمری) /  ترخون (مهدی زرین قلم) / پنجره ( محمد رضا) / منتظر پرواز /  طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) /  بی تو با تو بودن (سحر،طه) / مینی تاک (هانیه) / ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) / سین عین طا / جشن بارون(نسرین)  / روزهای من (یک بنده ی خدا) / رضــا دل(محمد) / پسر خاک (ساجد) / نامه ها (امید حق گویان) / ما که رفتیم(محمد) / ملکه نیمه شرقی / .:ساعت ??:. / به همین زودی (مهشید) / دری وری های یک کیبورد به دست / صور اسرافیل(زهرا) / خانوم مهندس می نویسد / به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر ) / پرسش های علی/ زنبور ( علی ) /امروزه / خدا - عشق - امید ( زهرا ) / دلواپسی هایم زیر باران ( یوسف ) / وب نوشت های یک دانشجو ( مرتضی طاهری ) / مرد کاغذی (ابراهیم ) / زمزمه ی قاصدک های بی خبر(زری) / امید قلب ما روزی مثال نور می آید(مرصاد) /با طعم توت فرنگی(توت فرنگی)//Always in All Ways /وبکده (فاطمه)/میدونم یکی هست که همیشه حواسش به منه (the scorpio)/فتوسنتز کرفس / رهگذر (ستاره) /دادارآباد (حیدری هائی)/پرسه در باران


نویسنده : محمد رضا رحمان ستایش - ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


oke9k2wtavbdriv9o8tm.jpg (150×117)

توی سرویس دانشگاه نشسته ام و یکی کنارم است.سرصحبت را باز می کنم.ورودی جدید است.از اوضاع دانشگاه می نالد.از وضع غذا.دوری راه.از همین چیزهایی که ما هم می گفتیم.یک بی ام دبلیو از کنار اتوبوس رد می شود.نگاهش می رود سمت پنجره و می گوید یعنی می شود یک روز سوار همچین ماشینی بشیم؟ بهش می گویم شاید خیلی کارها را تا آخر عمرمان نکنیم.نگاهی به من می اندازد و بعدش بی خیال من به پنجره نگاه می کند.

این روزها آرزوی خیلی از هم سن و سالهای ما شده جدیدترین مدل ماشین و بهترین خانه توی بهترین جای شهر و از همین ها.فقط کافی است یکی را ببینند که بابای پولداری دارد که کادوی تولد بچه اش یک هیوندای کوپه است.وقتی همچین آدمی را می بیند چند روزی می افتد یک گوشه ای و می رود توی فکر و رویا که خدایا چرا من بابای پولدار ندارم...چرا شانس ندارم...کارشان می شود حسرت خوردن و نقشه های الکی پلکی ریختن که من باید پولدار شوم.دیگر هیچی برایش مهم نیست.رویای پولدار شدن آدم را به آنجا می رساند که دیگر برایش مهم نیست چطوری به پول برسد.شاید تمام این رویاپردازی ها به خاطر این است که آینده به وضوح برایمان روشن نیست.معلوم نیست چکاره خواهیم شد.اصلا چکارهایی باید توی زندگی بکنیم.انتظار جامعه و خانواده از ما چیست.به کجا باید برسیم؟واقعا به کجا باید برسیم؟این سیستم آدم را اینجوری بار می آورد.که انگار باید نشست و نگاه کرد که امروز پول توی چی هست؟اگر الان پول توی بساز و بفروش است برویم کاسه کوزه مان را آنجا پهن کنیم.اگر پول توی فلان رشته است و نان فلان جا توی روغن است جمع کنیم برویم آنجا.اینجوری می شود که آدم می رود توی رویا.رویای به پول رسیدن.دیگر هیچی برایش مهم نیست.علاقه اش.هدفش. حلال بودنش...

چه می دانم...از همین ها...

 

*یعنی به تعداد "پول"هایی که تایپ کردم "گول" نوشتم.

 

همین عنوان را در کوچه های بغلی  بخوانید…

     چه صبری دارد خدا (سجاد رامشت) / یادداشت های اتفاقیه (یوسف شیروانیان) / وقتی دلم تنگ می شود (مژده شاه نعمت الهی) /بوی باران عطر خاک (باران سادات) / پرسه خیال (رضوان پری) /  میثاق ( زینب حیدری) / انتهای بیراهه (ف@طمه) /حرف های نزدیک ( مرمری) /  ترخون (مهدی زرین قلم) / پنجره ( محمد رضا) / منتظر پرواز /  طنز تلخ، قهوه اسپرسو (ما، ریحانه) /  بی تو با تو بودن (سحر،طه)مینی تاک (هانیه) / ذهن مرا دنبال کنید (محمد الف) / سین عین طا / جشن بارون(نسرین)  / روزهای من (یک بنده ی خدا) / رضــا دل(محمد) / پسر خاک (ساجد) / نامه ها (امید حق گویان) / ما که رفتیم(محمد) / ملکه نیمه شرقی / .:ساعت ??:. / به همین زودی(مهشید) / دری وری های یک کیبورد به دست / صور اسرافیل(زهرا) / خانوم مهندس می نویسد / به قلم آنها که به بهشت نمی روند ( سحر ) / پرسش های علی ( علی) / زنبور ( علی ) /امروزه ( سیروس خلیلی ) / خدا - عشق - امید ( زهرا ) / دلواپسی هایم زیر باران ( یوسف ) / وب نوشت های یک دانشجو ( مرتضی طاهری ) / مرد کاغذی (ابراهیم ) / زمزمه ی قاصدک های بی خبر(زری) امید قلب ما روزی مثال نور می آید(مرصاد) /با طعم توت فرنگی(توت فرنگی)//Always in All Ways /وبکده (فاطمه)/میدونم یکی هست که همیشه حواسش به منه (the scorpio)/فتوسنتز کرفس رهگذر (ستاره) /دادارآباد (حیدری هائی)/


نویسنده : محمد رضا رحمان ستایش - ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


 
قیصر امین‌پور (۱۳۳۸ - ۱۳۸۶) شاعر معاصر ایرانی است.
قیصر امین‌پور در ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ در گتوند در استان خوزستان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در گتوند و متوسطه را در دزفول سپری کرد و در سال ۵۷ در رشته دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد ولی پس از مدتی از این رشته انصراف داد.

قیصر امین‌پور، در سال ۱۳۶۳ بار دیگر اما در رشته زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه رفت و این رشته را تا مقطع دکترا گذراند و در سا......ل ۷۶ از پایان‌نامه دکترای خود با راهنمایی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» دفاع کرد. این پایان‌نامه در سال ۸۳ و از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد.

او در سال ۱۳۵۸، از جمله شاعرانی بود که در شکل‌گیری و استمرار فعالیت‌های واحد شعر حوزه هنری تا سال ۶۶ تأثیر گزار بود. وی طی این دوران مسئولیت صفحه شعر ِ هفته‌نامه سروش را بر عهده داشت و اولین مجموعه شعر خود را در سال ۶۳ منتشر کرد. اولین مجموعه او «در کوچه آفتاب» دفتری از رباعی و دوبیتی بود و به دنبال آن «تنفس صبح» تعدادی از غزلها و شعرهای سپید او را در بر می‌گرفت. امین پور هیچگاه اشعار فاقد وزن نسرود و در عین حال این نوع شعر را نیز هرگز رد نکرد.

دکتر قیصر امین‌پور، تدریس در دانشگاه را در سال ۱۳۶۷ و در دانشگاه الزهرا آغاز کرد و سپس در سال ۶۹ در دانشگاه تهران مشغول تدریس شد. وی همچنین در سال ۶۸ موفق به کسب جایزه نیما یوشیج، موسوم به مرغ آمین بلورین شد. دکتر امین‌پور در سال ۸۲ به‌عنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی برگزیده شد.

از وی در زمینه‌هایی چون شعر کودک و نثر ادبی، آثاری منتشر شده‌است که به آنها اشاره می‌کنیم:

* طوفان در پرانتز - نثر ادبی، ۱۳۶۵
* منظومه ظهر روز دهم - شعر نوجوان، ۱۳۶۵
* مثل چشمه، مثل رود - شعر نوجوان، ۱۳۶۸
* بی‌بال پریدن - نثر ادبی، ۱۳۷۰
* به قول پرستو - شعر نوجوان، ۱۳۷۵
* مجموعه شعر آینه‌های ناگهان ۱۳۷۲
* گزینه اشعار ۱۳۷۸، مروارید
* مجموعه شعر گل‌ها همـه آفتابگردان‌اند ۱۳۸۰، مروارید
* دستور زبان عشق ۱۳۸۶، مروارید

«دستور زبان عشق» آخرین دفتر شعر قیصر امین پور بود که تابستان ۱۳۸۶ در تهران منتشر شد و بر اساس گزارش‌ها، در کمتر از یک ماه به چاپ دوم رسید.

وی پس از تصادفی در سال ۱۳۷۸ همواره از بیماری‌های مختلف رنج می‌برد و حتی دست کم دو عمل جراحی قلب و پیوند کلیه را پشت سر گذاشته بود و در نهایت حدود ساعت ۳ بامداد سه‌شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶ در بیمارستان دی درگذشت. پیکر این شاعر در زادگاهش گتوند و در کنار مزار شهدای گمنام این شهرستان به خاک سپرده شد.

پس از مرگ وی میدان شهرداری منطقه ۲ واقع در سعادت آباد به نام قیصر امین پور نامگذاری شد.

"سه شنبه
چرا تلخ و بی حوصله
سه شنبه
چرا این همه فاصله
سه شنبه
چه سنگین
چه سرسخت
فرسخ به فرسخ
سه شنبه
خدا کوه را آفرید"

و در یک چنین سه شنبه ای رفت...

نویسنده : محمد رضا رحمان ستایش - ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ آبان ۱۳٩٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ دستور زبان عاشقی و تگ تنفس صبح و تگ مثل چشمه،مثل رود و تگ به قول پرستو


یعنی مردم تا تونستم اینو بگیرم.


نویسنده : محمد رضا رحمان ستایش - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ آبان ۱۳٩٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


بدون عینک زندگی یک جور باحالی می شود برایم.یعنی اولش سخت است.همش تلاش می کنم همه چیز را مثل قبل ببینم.به چشم هایم فشار می آورم.ریزشان می کنم.تمام انرژی ام را صرف بهتر دیدن می کنم.کمی که می گذرد می بینم چیز خاصی هم نیست که بخواهم برایش اینقدر تلاش کنم.بی خیالش می شوم.همیشه جزئیات قشنگ نیستند. بدون عینک کلی تر می بینم.لبه ها معلوم نیست.به قول عکاس ها شارپنس دنیا خیلی کم می شود.کسی را در دور می بینم و حس می کنم آشناست.دست تکان می دهم. جواب من را می دهد.نزدیک می شود.می بینم نخیر.اصلا بار اول است که می بینمش. حتما طرف فکر می کند خلم.چه می دانم... دیگر حتی برایم مهم نیست استاد روی تخته سیاه چی می نویسد.یا مثلا روی برد چی زده اند.این روزها خبر خاصی روی برد نیست. یا اطلاعیه برای اعضای تیم فوتبال دانشکده است یا ساعت ورزشی دخترها یا مسابقه قطعه ادبی در مورد ولایت و از این چیزهاست.بهتر که برد را هم نمی بینم.

فردا می روم عینکم را تحویل بگیرم.


نویسنده : محمد رضا رحمان ستایش - ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ آبان ۱۳٩٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ عینک و تگ شارپنس و تگ ولایت و تگ تخته سیاه


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo